هفتم مهر همیشه هفتم مهره

نه باران خیسم می کند

نه دیگرپاییزم

عاشق

وقتی تو

بعد از این همه شعرِ عاشقانه

دوستم نداری

لیلا-1



نیامده ای که بمانی

می دانم
آخر
کسی در خواب دیگری
که جا نمی ماند و
تو
به اولین تنگر آفتاب به شیشه
در همان راهی که آمدی
گم می شوی

کابوس شبانه

ولو می شود

زیر پای

کسی که هرگز عبور نمی کند

این کوره راه

آنگاه

می پیچد

گلوی انتظارم را می فشارد

من هم

کبود کبود

از فرط شب

شعر قی می کنم

پشت درختان سیمانی اش

کلاغ

بی رمق

روی سیم هائی که گپ نمی زنند

تنها

به نظاره

چرتی می زند قبل ِ خواب

باد خمیازه می کشد

و بوته ی خار

خوابم را می خراشد

نمی دانم انتهایَ کابوس

به کسی می رساندم یا نه

من خودم مانده ام هنوز

تقویم را

کوک نکرده

  در

      همان

             روزی که باید

                           مانده ام

درست

لحظه ی نزدیک ِ دیدار

               پارینه ی دقیقه ها

 

عصر

عصر هر چه می خواهد باشد

                             باشد

عصر جرثقیل  فلسفه

یا

کمپاین هنر

وضرب اقتصاد

            _ بماند!

آدم

همان آدم است و

دلبستگی هایش همان عبث ِخواب آلوده

                   همان حزن کابوس زده

 

کاری ندارم

با تیترخالی روزنامه 

اگرچه هیاهو می کند

یا

با آنتنی که

ادای مترسک را لب بام

              برای کلاغهای در می آورد

 

اینکه کسی

در دور افتاده ترین

اشاره عقربه ها

هنوز به امید سیمرغ قصه

آخرین روزهای مانده اش را به آتش می کشد

جای بحث دارد

رویا فقط رویاست

خواب را جیره بسته اند
برای دیدنت
پشت ویترین هر داروخانه
کمی چرت می زنم

خیانت

عشق دهان به دهان

میچرخد اما

نه بسان خیانت .

و اینگونه است

که افسانه می شویم

مستانه

گیلاس درون گنجه
خمیازه می کشد
وقتی
من ازنگاه تو
تلومی خورم

بوسه

قدغندیر
بو شعیر لرده
دوداغینی بوزمک

سیگار

سیگار
از عمر هر که بکاهد
بر زندگی محکوم
می افزاید

زلزله ها

رفتی و
داغ نبودنت
چنین دل جاده را
شکست